عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
568
منازل السائرين ( فارسى )
لشهادة كل صفة أنّها غير الموصوف ، و شهادة كل موصوف أنه غير الصفة . فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه ، و من قرنه فقد ثنّاه ، و من ثنّاه فقد جزّاه و من جزّأه فقد جهله و من جهله فقد اشار اليه ، و من أشار اليه ، فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه ، و من قال « فيم » فقد ضمّنه ، و من قال « علام » فقد أخلى منه . اساس دين معرفت خداست ، كمال شناخت او تصديق به اوست ، كمال تصديق به او درك يكتايى اوست ، كمال يكتايى او اخلاص است و كمال اخلاص نفى صفات از اوست . زيرا هر صفتى گواهى مىدهد كه او غيرموصوف است و نيز هر موصوفى شهادت مىدهد كه او غيرصفت است . بنابراين اگر كسى خداى سبحان را وصف كند ، براى او شبيه آورده است و كسى كه او را با چيزى مقايسه كند ، براى او نمونه و مانند آورده است و كسى حه براى او همانند آورد ، او را تجزيه كرده است و كسى كه خدا را قابل تجزيه بداند ، او را نشناخته است و كسى كه خدا را نشناسد ، به او اشاره مىكند و كسى كه به او اشاره كند ، او را محدود كرده است و كسى كه خدا را محدود كند ، او را شماره كرده است . كسى كه بگويد خدا در چيست ؟ او را در جاى معينى تصور كرده است و كسى كه بگويد سوى چه چيزى قرار گرفته است ، بهطور حتم جايى را بدون خدا تصور كرده است . خلاصه كلام اينكه در مقام حضرت جمع ، سالك از همهء آثار خلقى جدا شده و سرانجام ، محو درياى توحيد مىشود و به رنگ توحيد در مىآيد و آثار حقى در او هويدا مىشوند و « صبغة الله » چيزى جز تجلى آثار الهى در عبد نيست . صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً . « 1 » جناب مولوى هم زيبا گفته است : صبغة الله نام آن رنگ لطيف * لعنة الله بوى اين رنگ كثيف آنچه از دريا به دريا مىرود * از همانجاى آمد آنجا مىرود از سر كُه سيلهاى تيز رو * و از تن ما ، جان عشق آميز رو « 2 »
--> ( 1 ) . بقره / 138 . ( 2 ) . مثنوى دفتر اول ، بيت 66 - 68 .